تبليغاتX
حسينيه اعظم مهديشهريهاي مقيم تهران
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
امروز سه شنبه و در دفتر حسینیه به یاد تمامی خادمین و کنیزان حضرت زهرا(س) که در جمع ما نیستند که انشاء ا.. روحشان شاد باشد و در شب سالروز میلاد سرور تمام شیعیان ٫ مولود کعبه فاتح خیبر تقویم مراسمات سال جاری ۸۷ حسینیه را لینک داده و منتظر شروع مراسم میلاد حضرت علي (ع) در جمع عاشقان آن حضرت در حسینیه و در جمع همشهریان عزیز و گرامی مهدیشهری هستیم .

شادی تمامی گذشتگان از حسینیه و همشهریان مهدیشهری و تعجیل در فرج امام زمان (عج) صلوات

            

شب ميلاد حضرت علي 1387

نوشته : روابط عمومی حسینیه    نظرات :

روز

تاریخ

مناسبت

مداح سخنران

پنج شنبه

29/1/87

شام غریبان وفات حضرت معصومه (س)

 

جمعه

17/3/87

شب شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

حجت الاسلام بارانی

سه شنبه

4/4/87

شب ولادت حضرت زهرا (س) دعای توسل

 

شنبه

15/4/87

شب شهادت حضرت امام هادی النقی (ع)

 

سه شنبه

25/4/87

شب ولادت امیرالمومنان حضرت علی (ع) دعای توسل

 

جمعه

28/4/87

شام غریبان حضرت زینب(س)

 سخنران:حجت الاسلام فرقانی خراسانی- مداح : حاج محمد شمس

یک شنبه

6/5/87

شب شهادت حضرت امام موسی کاظم (ع)

 

سه شنبه

8/5/87

شب مبعث حضرت رسول اکرم (ص) دعای توسل

 

سه شنبه

15/5/87

میلاد امام حسین (ع)-حضرت ابوالفضل(ع)-امام سجاد (ع)

 

شنبه

26/5/87

شب میلاد حضرت مهدی قائم آل محمد (عج)

 

سه شنبه

26/6/87

شب میلاد کریم آل طه امام حسن مجتبی (ع) 15 رمضان

 

از شب 15 رمضان شب میلاد امام حسن (ع) الی شب شهادت حضرت علی (ع) ولیالی قدر مراسم احیاء و عزاداری در حسینیه همراه با سخنرانی و مداحی برقرار می باشد .

چهارشنبه

10/7/87

اول شوال و روز سعید عید فطر برپایی نماز عید

 

جمعه

3/8/87

شب شهادت امام جعفر صادق (ع)

 

یکشنبه

19/8/87

شب میلاد  ثامن الائمه حضرت علی بن موسی الرضا(ع)

 

پنج شنبه

7/9/87

شب شهادت حضرت جواد الائمه (ع)

 

جمعه

15/9/87

شب شهادت حضرت امام محمد باقر (ع)

 

سه شنبه

26/9/87

شب عید سعید غدیر خم دعای توسل

 

یک شنبه

شب اول محرم الحرام مراسم عزاداری وسخنرانی از شب اول محرم بعد از نماز مغرب و عشاء الی شب 17 محرم در حسینیه برگزار می گردد .

یک شنبه

13/11/87

شام غریبان 3 ساله امام حسین حضرت رقیه (س)

 

یک شنبه

27/11/87

شب اربعین سالار شهیدان کربلا امام حسین(ع)

 

سه شنبه

6/12/87

شهادت حضرت رسول اکرم(ص)- امام حسن مجتبی(ع) امام رضا (ع) همراه با دعای توسل

پنج شنبه

15/12/87

شب شهادت  ابا محمد حضرت امام حسن عسکری(ع)

 

شنبه

24/12/87

شب میلاد حضرت رسول اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع)

 

یاد آور می شود در شب های چهارشنبه مراسم پرفیض دعای توسل هر هفته در حسینیه همراه با قرائت قرآن  برگزار می گردد .

....................................................................................................

شادی روح امامان معصومین و شهدا اسلام و انقلاب و هشت سال دفاع مقدس و شادی روح بنیانگذار کبیر انقلاب و عزیزانش و کلیه خدمتگزاران به آرمانهای نظام والای جمهوری اسلامی ایران ، علمای اسلام و  خدمتگزاران حسینیه اعظم مهدیشهریهای مقیم تهران و تعجیل فرج حضرت مهدی (عج) 3 صلوات

 

نوشته : روابط عمومی حسینیه    نظرات :

1ـولادت و حسب و نسب

كعبه امروز تماشاگه اهل نظر است‏ 
كز سراپرده حق نور خدا جلوه‏گر است‏ 
آمد از قبله برون قبله نمائى كه در اوست‏ 
آنچه منظور دل مردم صاحب نظر است‏ 
مگر از طرف چمن بوى گل آورد نسيم‏ 
كه فضا غاليه افشان چو نسيم سحر است‏ 
مگر آهوى حرم نافه مشگين بگشود 
كه پراكنده در آفاق همه مشگ‏تر است‏ 
عاشقان را ز شعف بزم و بساط دگريست‏ 
عارفان را ز طرف و جدو نشاط دگر است‏ 
آسمان را ز فروزنده كواكب گوئى‏ 
اشك شوق است كه بر چهره روان از بصر است‏ 
پسرى فاطمه بنت است زاد چون شير 
رو بهان را همه انديشه از آن شير نر است‏ 
آمد آن شمع فروزنده كانون وجود 
كاتش عشق رخش در همه جا شعله‏ور است‏ 
داد خواهان جهان را ز حرم مژده رسيد 
كه عيان موكب مسعود شه دادگر است‏ 
چه جمالى كه فروزنده چو خورشيد بروز 
چه جبينى كه درخشنده بشب چون قمر است‏ 
قدر برتر ز فلك،علم فزونتر ز نجوم‏ 
نعمتش بيحد وجود و كرمش بى شمر است‏ 
سر تسليم نهد بر خط فرمان قضا 
آنكه خود بنده فرمان مطاعش قدر است‏ 
كيست شايسته او رنگ خلافت جز او 
كز همه برتر و داناتر و شايسته‏تر است‏ 
پشت اسلام ز بازوى على گشت قوى‏ 
نخل توحيد ز شمشير على بار ور است‏ 
سر به محراب پى بندگى آورد فرود 
كى ز شمشير جفا شير خدا را حذر است‏ 
ز ادب چهره بر آن قبله حاجات بنه‏ 
كه شهان را چو گدا جبهه بر آن خاك در است (1)

بنا بوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفيل (2) بطرز عجيب و بيسابقه‏اى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نير گويد:

اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست‏ 
بطحا صدف گوهر يكدانه تست‏ 
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏ 
اى نجل خليل خانه خود خانه تست

پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است (3)

اما ولادت اين كودك مانند ولادت ساير كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجيب و معنوى توأم بوده است مادر اين طفل خدا پرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد و پيوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مينمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند زيرا تا باين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى ميديد و گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد.

شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كرده‏اند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدايا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده‏اند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان،يزيد بن قعنب گويد ما بچشم خودديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد(و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم و از ميوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانه‏ام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند. (4)

و چنين افتخار منحصر بفردى كه براى على عليه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آينده بدست نيامده است و اين سخن حقيقتى است كه اهل سنت نيز بدان اقرار و اعتراف دارند چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گويد:

و لم يولد فى البيت الحرام قبله احد سواه و هى فضيلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتكرمته. (5)

يعنى پيش از آنحضرت احدى در خانه كعبه ولادت نيافت مگر خود او واين فضيلتى است كه خداى تعالى به على عليه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجليل و تكريم نمايند.

در جلد نهم بحار در مورد وجه تسميه آنحضرت بعلى چنين نوشته شده است كه چون ابوطالب طفل را از مادرش گرفت بسينه خود چسباند و دست فاطمه را گرفته و بسوى ابطح آمد و به پيشگاه خداوند تعالى چنين مناجات نمود.

يا رب هذا الغسق الدجى‏ 
و القمر المبتلج المضى‏ء 
بين لنا من حكمك المقضى‏ 
ماذا ترى فى اسم ذا الصبى (6)

هاتفى ندا كرد:

خصصتما بالولد الزكى‏ 
و الطاهر المنتجب الرضى‏ 
فاسمه من شامخ على‏ 
على اشتق من العلى (7)

علماى بزرگ اهل سنت نيز در كتب خود بهمين مطلب اشاره كرده‏اند و محمد بن يوسف گنجى شافعى با تغيير چند لفظ و كلمه در كفاية الطالب چنين مينويسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و اين دو بيت را گفت.

يا اهل بيت المصطفى النبى‏ 
خصصتم بالولد الزكى‏ 
ان اسمه من شامخ العلى‏ 
على اشتق من العلى (8)

و در بعضى روايات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پيش از اينكه بوسيله نداى غيبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حيدر نهاد و هنگاميكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود ميداد گفت خذه فانه حيدرة و بهمين جهت آنحضرت در غزوه خيبر بمرحب پهلوان معروف يهود فرمود: 
انا الذى سمتنى امى حيدرة 
ضرغام اجام و ليث قسورة (9)

و چون نام آنحضرت على گذاشته شد نام حيدر جزو ساير القاب بر او اطلاق گرديد و از القاب مشهورش حيدر و اسد الله و مرتضى و امير المؤمنين و اخو رسول الله بوده و كنيه آنجناب ابو الحسن و ابوتراب است.

همچنين خدا پرستى و اسلام آوردن فاطمه و ابوطالب نيز از روايات گذشته معلوم ميشود كه آنها در جاهليت موحد بوده و براى تعيين نام فرزند خود بدرگاه خدا استغاثه نموده‏اند،فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بمنزله مادر بوده و از اولين گروهى است كه به آنحضرت ايمان آورد و بمدينه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پيراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بجنازه‏اش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقين فرمود و دعا نمود. (10)

و ابوطالب هم موحد بوده و پس از بعثت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدو ايمان آورده و چون شيخ و رئيس قريش بود لذا ايمان خود را مصلحة مخفى مينمود،در امالى صدوق است مردى بابن عباس گفت اى عمو زاده رسولخدا مرا آگاه گردان كه آيا ابوطالب مسلمان بود؟گفت چگونه مسلمان نبود در حاليكه ميگفت:

و قد علموا ان ابننا لا مكذب‏ 
لدينا و لا يعبأ بقول الا باطل

يعنى مشركين مكه دانستند كه فرزند ما(محمد صلى الله عليه و آله و سلم) نزد ما مورد تكذيب نيست و بسخنان بيهوده اعتناء نميكند مثل ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه ايمان خود را در دل مخفى نگهميداشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو ثواب بآنها داد،حضرت صادق عليه السلام هم فرمود مثل‏ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه در دل ايمان داشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو پاداش (يكى براى ايمان و يكى براى تقيه) بآنها داد. (11)

اشعار زيادى از ابوطالب در مدح پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مانده است كه اسلام وى از مضمون آنها كاملا روشن و هويداست چنانكه به آنحضرت خطاب نموده و گويد:

و دعوتنى و علمت انك ناصحى‏ 
و لقد صدقت و كنت قبل امينا 
و ذكرت دينا لا محالة انه‏ 
من خير اديان البرية دينا (12)

بحضرت صادق عرض كردند كه(اهل سنت) گمان كنند كه ابوطالب كافر بوده است فرمود دروغ گويند چگونه كافر بود در حاليكه ميگفت:

ألم تعلموا انا وجدنا محمدا 
نبيا كموسى خط فى اول الكتب (13)

شيخ سليمان بلخى صاحب كتاب ينابيع المودة درباره ابوطالب گويد:

و حامى النبى و معينه و محبه اشد حبا و كفيله و مربيه و المقر بنبوته و المعترف برسالته و المنشد فى مناقبه ابياتا كثيرة و شيخ قريش ابوطالب. (14)

يعنى ابوطالب كه رئيس و بزرگ قريش بود حامى و كمك پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و او را بسيار دوست داشت و كفيل معيشت و مربى آنحضرت بود و بنبوتش اقرار و برسالتش اعتراف داشت و در مناقب او اشعار زيادى سروده است.(درباره اثبات ايمان ابوطالب مطالب زيادى در كتب دينى‏نوشته شده و كتابهاى مستقلى نيز مانند كتاب ابوطالب مؤمن قريش برشته تأليف در آمده است) .

بارى ولادت على عليه السلام در اندرون كعبه مفاخر بنى هاشم را جلوه تازه‏اى بخشيد و شعراى عرب و عجم در اينمورد اشعار زيادى سروده‏اند كه در خاتمه اين فصل بچند بيت از سيد حميرى ذيلا اشاره ميگردد.

ولدته فى حرم الاله امه‏ 
و البيت حيث فنائه و المسجد 
بيضاء طاهرة الثياب كريمة 
طابت و طاب وليدها و المولد 
فى ليلة غابت نحوس نجومها 
و بدت مع القمر المنير الاسعد 
ما لف فى خرق القوابل مثله‏ 
الا ابن امنة النبى محمد (15)

مادرش او را در حرم خدا زائيد در حاليكه بيت و مسجد الحرام آستانه او بود.

آن مادر نورانى كه لباسهاى پاكيزه ببر داشت و خود پاكيزه بود و مولود او و محل ولادت نيز پاكيزه بود.

در شبى كه ستاره‏هاى منحوسش ناپيدا بوده و سعيدترين ستاره بهمراه ماه پديد آمده بود .

قابله‏هاى(دنيا) هيچ مولودى را مانند او لباس نپوشاينده‏اند(يعنى هرگز مولودى مانند او بدنيا نيامده) بجز پسر آمنه محمد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم.

پى‏نوشتها:

(1) از ديوان دكتر قاسم رسا.

(2) حبشى‏هاى فيل سوار كه باصحاب فيل سوار كه باصحاب فيل مشهورند تحت فرماندهى ابرهه براى ويران كردن كعبه بمكه آمده بودند كه خداوند همه آنها را هلاك نمود و خود ابرهه نيز آخرين نفر بود كه بهلاكت رسيد چنانكه در قرآن كريم فرمايد: (ألم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل؟) اعراب حجاز آن سال را مبارك شمرده و نامش را عام الفيل گذاشتند و ولادت نبى اكرم نيز در همانسال بوده است تا 71 سال پس از آنواقعه يعنى تا سال 18 هجرى عام الفيل مبدأ تاريخ مسلمين بود ولى در سال مزبور كه ششمين سال خلافت عمر بود برهنمائى حضرت امير از عام الفيل صرفنظر و سال هجرت نبوى مبدأ تاريخ مسلمانان قرار گرفت.

(3) ابوطالب پيش از ولادت على عليه السلام داراى سه پسر ديگر هم بود كه به ترتيب عبارتند از طالب،عقيل،جعفر.

(4) امالى صدوق مجلس 27 حديث 9ـروضة الواعظين جلد 1 ص 76ـبحار الانوار جلد 35 ص 8ـكشف الغمه ص .19

(5) فصول المهمه ص .14

(6) اى پروردگار صاحب شب تاريك و ماه نور دهنده از حكم مقضى خود براى ما آشكار كن كه اسم اين كودك را چه بگذاريم.

(7) شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه) اختصاص يافتيد بفرزند پاكيزه و برگزيده و پسنديده پس نام او على است و على از نام خداوند على الاعلى مشتق شده است.

(8) ينابيع المودة باب 56 ص 255ـكفاية الطالب ص .406

(9) من آنكسم كه مادرم نام مرا حيدر نهاد،شير بيشه‏ام چنان شيرى كه زورمند و پنجه افكن باشد.

(10) اعلام الورىـاصول كافى جلد 2 ابواب تاريخـامالى صدوق مجلس 51 حديث .14

(11) امالى صدوق مجلس 89 حديث 12 و 13ـروضة الواعظين جلد 1 ص 139

12) بحار الانوار جلد 35 ص 124ـمرا(بدين خود) دعوت كردى و من دانستم كه يقينا تو خير خواه منى و تو از اين پيش راستگو و امين بودى و دينى را بمردم عرضه داشتى كه آن بهترين اديان است.

(13) اصول كافى جلد 2 باب ابواب التاريخـآيا ندانستيد كه ما محمد(ص) را مانند موسى به پيغمبرى يافتيم كه در كتابهاى گذشته نامش نوشته شده است.

(14) ينابيع المودة باب 52 ص .152

(15) روضة الواعظين جلد 1 ص .81

نوشته : روابط عمومی حسینیه    نظرات :

در آفرینش بی نظیری


ای علی، ای شاهکار خلقت باری تعالی

ای جمالت جلوه گاه ذات پاک کبریایی

ای علی، ای دست تو دست توانای الهی

ای علی، ای حکم عالمگیر تو حکم خدایی

ای علی، نام تو و داغ تو اندر دل فکندم

من به لوح سینه درد آشنا نقش تو کندم

هر دم آهنگ علی برخیزد از نای وجودم

ای علی، بشنو نوای عشق را از بند بندم

رزم را یکتا سواری، فتح را تنها امیدی

هان، تویی شیرخدا سرحلقه شمشیر زنها

عدل را نیکو پناهی، رحم را تنها نشانی

هان، تویی یار یتیمان، یاور بیت الحزن ها

شب نخفتی تا یتیم بی امان آرام خوابد

گرسنه ماندی که خوان بی نوا بی نان نماند

خون دل خوردی که خون مردمی بی جا نریزد

خون خود را ریختی تا ظلم را بنیان نماند

قصّه های زورمندان دیدم و بسیار دیدم

چون علی در عرصه عالم هماوردی ندیدم

از بزرگان داستان ها خواندم و بسیار خواندم

راستی در آفرینش چون علی مردی ندیدم

هرچه خواندم از علی سرمایه توحید من شد

من به نور شاه مردان یافتم راه خدا را

مکتب پیغمبران را او معلّم بود و من هم

در جمال پاک او دیدم جمال انبیا را

هیچگه در آفرینش بی علی سیری نکردم

من به نور صبحگاهی دیده ام نور علی را

از خدا هرگز ندانستم جدا او را که دیدم

روز و شب در گردش چرخ زمان دست ولی را

قصّه ها از پهلوانان خوانده ام، امّا چه گویم

پهلوان هرگز نریزد اشک پیش مستمندان

لیکن آی آگه دلان، تاریخ می داند که هر دم

دیده اند اشک علی را پیش روی دردمندان

عاجزی در دست ظالم، ظالمی بدخواه عاجز

هر که را غیر از علی دیدم، بدین هنجار دیدم

شاه مردان را به کوی دردمندان اشک ریزان

لیک با گردنکش خودکامه در پیکار دیدم

داستان پهلوانان را بسی خواندم، ولیکن

زورمندان را نباشد راه و رسم مهربانی

جز علی شیرخدا، کس را ندانم کز سر مهر

اشک ریزد بر یتیمان در شکوه پهلوانی

روزها شیر خدا بود و دلِ مَردم نوازَش

شام ها اندوه مردم بود و چشم اشکبارش

در جوانمردی فرید دهر بود آن بی همانند

لافتی الاّ علی لا سیف الاّ ذوالفقارش

ای علی، ای تک سوار پهن دشت آفرینش

من چه گویم؟ قطره وصف پهن دریا کی تواند؟

تو ابر مردی، یگانه گوهر بحر وجودی

بی قرینی در جهان، وین نکته را تاریخ داند

آیه "الیوم اکملت لکم دین" فاش گوید

تو امید امّتی، شاهنشه خمّ غدیری

ای علی، بر شانه ی پاک محمّد پا نهادی

تا بداند عالمی در آفرینش بی نظیری

گر بشر گویم ترا از گفته خود شرمگینم

ور خدا خوانم ترا  ز اندیشه خود بیمناکم

فاش گویم: در تو دیدم جلوه ذات خدا را

وین سخن حق است و از آن نیست نه شرمم نه باکم

چشم در راه تو دارم ای شه آزاد مردان

تا بتابی نوری از ملک ولایت در ضمیرم

راه حق پویم اگر نور تو گردد راهبانم

فیض حق یابم اگر دست تو باشد دستگیرم

شعر از مهدی سهیلی


امیر مومنان علی (ع)


امیر مومنان، حیدر چو شمشیر ظفر بندد

ره خصم ستم گستر، به آیین دگر بندد

بود دست خدا با او، نشان "هل اتی" با او

لوای "انما" با او، که منشور ظفر بندد

هژبر(1) عرصه هیجا(2)، به تیغ آفتاب آسا

شکافد سینه شب را، اگر راه سحر بندد

در آیین سخندانی، شود در گوهر افشانی

که با الطاف یزدانی، سخن در مشک تر بندد

علی همراز پیغمبر، علی دمساز پیغمبر

که هم آواز پیغمبر (ص)، چو نی لب در شکر بندد

به عزم راستین هر دم قضا، در پای او افتد

به رزم آهنین در هر زمان دست قدر بندد

جهان را قیر گون یابی، اگر از ما نظر گیرد

فلک اخترفشان بینی، اگر بر ما نظر بندد

پی آزادی انسان، زجا خیزد اگر خیزد

پی دفع ستمکاران، کمربندد، اگر بندد

امید جاودانست او، مراد عارفانست او

همه تن جان جانست او، چو دل از خاک بر بندد

به معراج صفا، پرّان شود تا منزل جانان

دعا از آشیان جان چو بر بال اثر بندد

به میدان ولا، هر شب، رکاب از ماه نو گیرد

به روز رزم، از مهر جهان آرا، سپر بندد

به راه دوست جان بازد، سراپا سوزد و سازد

به گردون سر برافرازد، ز تن بار سفر بندد

به محراب نماز شب، درون شعله های تب

ز اشک دیده چون کوکب، فلک را در گهر بندد

مرا "مشفق" سخن خاموش مانَد بر لب از حسرت

اگر مهر ولایش بر رخ اندیشه در بندد

شعر از مشفق کاشانی (عباس کی منش )


میلاد علی (ع)


ای علی، ای آیت جان، آمدی

آمدی، ای جان جانان، آمدی

ذات حق را جلوه گر چون آفتاب

دل فروز، از مشرق جان آمدی

کعبه از نور جمالت روشن است

کز حریم لطف یزدان آمدی

ای ز تو، آیین احمد در کمال

ای دلیل راه انسان، آمدی

شهر بند عشق را، مفتاح راز

تا گشایی راز قرآن آمدی

خاتم دین خدا را پاسدار

ای به حشمت چون سلیمان آمدی

تا بر افروزی چراغ معرفت

در طریق علم و عرفان آمدی

یار با مظلوم و، با ظالم به جنگ

رحمتِ این، زحمتِ آن، آمدی

برفراز قله آزادگی

عالم آرا، مهر تابان آمدی

دردهای دردمندان را به لطف

ای طبیب جان، به درمان آمدی

تا بسوزی پرده های شرک را

شعله آسا، گرم و سوزان آمدی

ای ولی حق زمین را از فروغ

چون فلک، اختر به دامان آمدی

آسمان احمدی را، همچو مهر

سرکشیده از گریبان آمدی

دست حق، آمد برون از آستین

تا تو، ای بازوی ایمان آمدی

موج خیز مکتب توحید را

همچو مروارید غلطان آمدی

قبله جان محبان خدا

مرحبا، ای شیر یزدان آمدی.

شعر از مشفق کاشانی (عباس کی منش )


ولايت چيست ؟ اصل آفرينش

كليد قفل سير درك وبينش

ولايت چيست ؟تحصيل تعهد

صراط ما پس از اياك نعبد

ولايت چيست ؟معراج تكامل

پي اثبات ذات پاك حق قل

ولايت علت غايي مارا

به حمت فعل بي ماضي است مارا

ولايت آبو گل را در هم آميخت

كه از آميختن آدم برانگيخت

ولايت نور را شد ساحل نور

كه طوفانش بود در خط دستور

ولايت كوه آتش را كند گل

به ابراهيم در وقت توكل

ولايت در كف موسي عصا شد

به امر حق به شكل اژدها شد

ولايت را دم عيسي قرين است

كه انفاس خوشش جان آفرين است

ولايت در ولايت گشت كامل

كز او نور هدايت گشت حاصل

ولايت جمع را تفريق دارد

كه دركش سالها تحقيق دارد

ولايت رمز اثبات وجود است

ز جود او همه بود و نبود است

ولايت دشمن نامردمي هاست

يگانه رهبر سر در گمي هاست

ولايت هر كه دارد غم ندارد

قوامش بيش هستو كم ندارد

ولايت يازده نور جلي بود

كه پيوند تمامي با علي بود

اگر خواهي بداني اين علي كيست

ولي حق كسي غير از علي نيست

علي حق را تجلي صفات است

امامت را چو سيم ارتباط است

به او رنگ ولايت چون ولي شد

علي مهدي شدو مهدي علي شد

به نخل دين ولايت برگ و بال است

ولايت را جهان در انتظار است

ولايت پاي تا سر عدل و داد است

بشر را آخرين حكم جهاد است

ولايت كاخها را كوخ سازد

كه قانون بشر منسوخ سازد

ولايت ديده ها را ديده بان است

ظهور مهدي صاحب زمان است

بشر را لطف نا محدود آيد

ظهور مهدي موعود آيد

ولايت معني الله و نور است

شكوه رجعت و روز ظهور است

رسالت از ولايت گشت كامل

كه هستي از كمالش گشت حاصل

ولايت خاتميت راست خاتم

كه ختم خاتميت هست خاتم

دگرگوني اگر عالم پذ يرد

ره خاتم از آن خاتم بگيرد

(ژوليده  نيشابوري)


مژده به اهل ولا ميلاد حيدر رسيد

مخزن اسرار حق ساقى كوثر رسيد

منبع جود و سخا ولى داور رسيد

مظهر لطف خدا، شافع محشر رسيد

على على يا على ، على على يا على (2)

جهان منور شده زنور روى على

زپرتو نور او شمس و قمر منجلى

سيزده ماه رجب زپرده آمد ولى

قبله اهل صفا، ايت اكبر رسيد.

على على يا على ، على على يا على (2)

نام شريفش على ز نام پروردگار

علم و كمال و ادب همه به او واگذار

حامى و يار نبى ستوده كردگار

خديو ملك بقا صاحب منبر رسيد

على على يا على ، على على يا على (2)

فرشتگان را دبير، به مومنين پيشوا

پيمبران را امير به اولياء مقتدا

جهانيان را دلير به متقين رهنما

به گمرهان جهان دليل و رهبر رسيد

على على يا على ، على على يا على (2)


امشب شب ولادت مولای ما علی است

. سلطان دين و دل، شه ارض و سماء علی است

با گوش دل شنو که به يمن قدوم او .

 تسبيح اهل هر دو جهان ذکر يا علی است

دريای علم و معرفت و عشق و بندگی

سرچشمه کرامت بی منتها علی است

سالار صحنه های نبرد و امير حق

. آموزگار واقعهء نينوا علی است

ای آنکه دل شکسته ای از جور روزگار

 بر هر بلا و رنج و مصيبت دوا علی است

زين در کجا روی که نيابی به هيچ روی

بهتر از آن سرای که صاحب سرا علی است

دست نيازت ار ز سر صدق شد بلند

. آن کس که بی دريغ نمايد روا علی است

ای مدعی تو غره به طاعات خويش و من

 دارم اميد آنکه شفيع همه علی است


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که بما سوا فکندی همه سایة هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

بعلی شناختم من بخدا قسم خدا را

بخدا کهدر دو عالم اثر از فنا نباشد

چو علی گرفته باشد سرچشمة بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دورخ

بشرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

برو ای گدای مسکین در خانة علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید؟ به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون باسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند بعالم شهدای کربلا را

چو بدوست عهد بندد زمیان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند

متحیرم چه؟ نامم شه ملک لافتی را

بدوچشم خونفشانم همه ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری بمن آر توتیا را

بامید آنکه شاید برسد بخاک پایت

چه پیامها؟ که دادم همه سوز دل صبارا

چه زنم چونای هر دم زنوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوارا

همه شب درین امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد آشنا را

زنوای مرغ یا حق، بشنو که در دل شب

غم دل بدوست گفتن، چه خوش است شهریارا

استاد شهریار

 


سالیست که من دوخته­ام چشم براهی

آن ماه که هر سال کند جلوه چوماهی

خورشید ولایت بر حب چهره عیان کرد

خورشید نتابیده چنین خوب بماهی

ایقبلة دلها افق کعبه بیارای

بهتر زتو بر قدرت حق نیست گواهی

هم عشق خبر داد ازین مسئله

هم عقل جز حب تودیگر نتوان یافت پناهی

هر جا که روم نام تو بی خویشتن آنجا

چون سائل آشفته نشینم سرراهی

جان آوردم مژده که در جمع احباست از

عین عنایت بمنت تیز نگاهی

آنگاه کنم فخر بعالم که نباشد

چون بنده گدائی و بکردار تو شاهی

نامت بزبان جاری و از شوق نمانده ست

در دیده و در سینه دگر اشگی و آهی

روشن بامید است دل امروز که فردا

شاید تو شفاعت کنی از نامه سیاهی

در راه ولایت شده­ام رهرو و دانم

زین ره نتوان یافت بحق بهتر راهی

اصل شجر خلقت دینست هراسش

در سایه­ات ارهست پناهنده گیاهی

با لطف تو چون کویم هرچند که باشم

سرگشته بطوفان بلا چون پر کاهی

در آنگه گنهکارم و اندیشه ندارم

آخر بشرم چون نکنم هیچ گناهی؟

یأس از کرم دوست گناهست و مرا نیست

آری همه هست گنه بخش الهی

هرکس مسلمان شد نشناخت علیرا

بیچاره عجب بر سر او رفت کلاهی

اسلام بشمشیر و بتدبیر تو را راست

در جنگ چوآئی توچه حاجت بسپاهی

ما را بولای تو زماهست اگر خود

هرگز  نپسندیدی از دهر زماهی

دلداده شوم من، از آنروی که طبعم

خوش مدح علی ساز کند گاه بگاهی

دکتر ناظر زاده کرمانی


ساقی امشب باده از بالا بریز****باده از خم خانه مولا بریز

باده ای بی رنگ و آتش گون بده****زان که دوشم داده ای افزون بده

ای انیس خلوت شبهای من****می چکد نام تو از لب های من

محو کن در باده ات جام مرا****کربلایی کن سرانجام مرا

یا علی درویش و صوفی نیستم****راست می گویم که کوفی نیستم

لیک می دانم که جز دندان تو****هیچ دندان لب نزد بر نان جو

یا علی لعل عقیقی جز تو نیست****هیچ درویشی حکیمی جز تو نیست

لنگ لنگان طریقت را ببین****مردم دور از حقیقت را ببین

مست مینای ولایت نیستند****سرخوش از شهد ولایت نیستند

خیل درویشان دکان آراستند****کام خود را تحت نامت خواستند

خلق را در اشتباه انداختند****یوسف ما را به چاه انداختند

کیستند اینان رفیق نیمه راه****وقت جان بازی به کنج خانقاه

فصل جنگ آمد تما شا گر شدند****صلح آمد لاله ی پرپر شدند

دل به کشکول و تبر زین بسته اند****بهر قتلت تیغ زرین بسته ان

دموج ها از بس تلاطم کرده اند****راه اقیانوس را گم کرده اند

موجها را می شناسی مو به مو****شرحی از زلف پریشانت بگو

بازکن دیباچه توحید را****تا بجوید ذره ای خورشید را

یا علی بار دگر اعجاز کن****مشتهای کوفیان را باز کنباز کن

چشمان نازآلوده را****بنگر این چشم نیاز آلوده را

باز گو شعب ابی طالب کجاست****آن بیابان عطش غالب کجاست

تا ز جور پیروان بوالحکم****سنگ طاقت زا ببندم بر شکم

تشنگی در ساغرم لب ریز شد****زخم تنهایی فساد انگیز شد

آتشی افکند بر جان و تنم****کین چنین بر آب و آتش می زنم

تاول ناسور را مرحم کجاست****مرحم زخم بنی آدم کجاست

مرحم ما جز تولای تو نیست****یوسفی اما زلیخای تو کیست

شاهد اقبال در آغوش کیست****کیسه نان و رطب بر دوش کیست

کیست آن کس کز علی یادی کند****بر یتیمان من امدادی کند

دست گیرد کودکنان شهر را****گرم سازد خانه های سرد را

ای جوان مردان جوان مردی چه شد****شیوه رندی و شب گردی چه شد

شیعگی تنها نماز و روزه نیست****آب تنها در میان کوزه نیست

کوزه را پر کن ز آب معرفت****تا در او جوشد شراب معرفت

حرف حق را ازمحقق گوش کن****وز لب قرآن ناطق گوش کن

گوش کن آواز راز شاه را****صوت اوصیکم به تقو الله را

بعد از بشنو ون از نو امرکم****تا شوی آگاه بر اسرار خم

خم تو را سر شار مستی می کند****بی نیاز از هر چه هستی می کند

هر چه هستی جان مولا مرد باش****گر قلندر نیستی شب گرد باش

سیر کن در کوچه های بی کسی****دور کن از بی کسان دل واپسی

ای خروس بی محل آواز کن****چشم خود بر بند و بالی باز کن

شد زمین لبریز مسکین و یتیم****ما گرفتار کدامین هیئتیم

با یتیمان چاره لا تقحر بود****پاسخ سائل و لا تنهر بود

دست بردار از تکبر و ز خطا****شیعه یعنی جود و انفاق و عطا

باده ی مما رزقناهم بنوش****ینفقون بنیوش و در انفاق کوش

هم بنوش و هم بنوشان زین سبو****لم تناول بر حتا تم حقول

یا علی امروز تنها مانده ایم****در هجوم اهرمن ها مانده ایم

یا علی شام غریبان را ببین****مردم سر در گریبان را ببین

گردش گردونه را بر هم بزن****زخم های کهنه را مر حم بزن

مشک ها در راه سنگین می روند****اشک ها از دیده رنگین می روند

مشکها ی خسته را بر دوش گیر****ا شکها را گرم در آغوش گیر

حیدرا یک جلوه محتاج توام****دار بر پا کن که حلاج توام

جلوه ای کن تا که موسایی کنم****یا به رقص آیم مسیحایی کنم

یک دوگام از خویشتن بیرون زنم****گام دیگر بر سر گردون زنم

گام بردارم ولی با یاد تو****سر نهم بر دامن اولاد تو

شیعه یعنی شرح منظوم طلب****از حجاز و کوفه تا شام وطلب

شیعه یعنی یک بیابان بی کسی****غربت صد ساله بی دلواپسی

شیعه یعنی صد بیابان جستجو****شیعه یعنی هجرت از من تا به او

شیعه یعنی دست بیعت با غدیر****بارش ابر کرامت بر کویر

شیعه یعنی عدل و احسان و وقار****شیعه یعنی انحنای ذوالفقار

از عدالت گر تو می خواهی دلیل****یاد کن از آتش و دست عقیل

جان مولا حرف حق را گوش کن****شمع بیت المال را خاموش کن

این تجمل ها که بر خوان شماست****زنگ مرگ و قاتل جان شماست

می سزد کز خشم حق پروا کنیم****در مسیر چشم حق پروا کنیم

این دو روز عمر مولایی شویم****مرغ اما مرغ دریایی شویم

مرغ دریایی به بالا می رود****موج بر خیزد به بالا می رود

مرغ دریای به دریا می رود****موج بر خیزد به بالا می رود

آسمان را نور باران می کند****خاک را غرق بهاران می کند

لیک مرغ خانگی در خانه است****روز و شب در بند مشتی دانه است

تا به کی در بند آب و دانه اید****غافل از قصاب صاحب خانه اید

شیعه یعنی وعده ای با نان جو****کشت صد آیینه تا فصل درو

شیعه یعنی قسمت یک کاسه شیر**** بین نان خشک خود با یک اسیر

چیست حاصل زین همه سیر و سلوک****تاب و تاول چهره و چین و چروک

سالها صورت ز صورت با ختیم****تا ز صورت ها کدورت یافتیم

یک نظر بر قامتی رعنا نبود****یک رسوخ از لفظ بر معنا نبود

گر چه قرآن را مرتب خوانده ایم****از قلم نقش مرکب خوانده ایم

سوره ها خواندیم بی وقف و سکون****کس نشد واقف به سر یسرون

سر حق مستور مانده در کتاب****عالمان علم صورت در حجاب

ای برادر عالمان بی عمل****همچو زنبورند لاکن بی عسل

علمها مصروف هیچ و پوچ شد****جان من برخیز وقت کوچ شد

از نفوذ نفس خود امداد گیر****سیر معنا را ز مجنون یاد گیر

ای خوش آن جهلی که لیلایی شویم****هر نفس لا گوی الایی شویم

تا به کی در لفظ مانی همچو من****سیر معتا کن چو هفتاد و دو تن

همچو یحیا گر نهی سر در طبس****می شود عریان به چشمت سر حق

شیعه یعنی عشق بازی با خدا****یک نیستان تک نوازی با خدا

شیعه یعنی هفت خطی در جنون****شیعه طوفان می کند در کا کنون

شیعه یعنی تندر آتش فروز****شیعه یعنی زاهد شب شیر روز

شیعه یعنی شیر یعنی شیرمرد****شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد

شیعه یعنی تیغ تیغ مو شکاف****شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف

شیعه یعنی سابققون السابقون****شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون

شیعه باید آب ها را گل کند****خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولیاست****کربلا بارز ترین منظور ماست

شیعه یعنی بازتاب آسمان****بر سر نی جلوه رنگین کمان

از لب نی بشنوم صوت تو را****صوت انی لا اری الموت تو را

یا حسین پرچم زلفت رها در باد شد****واز شمیمش کربلا ایجاد شد

آنچه شرح حال خویشان تو بود****تا به گیسوی پریشان تو بود

می سزد نی نکته پردازی کند****در نیستان آتش اندازی کند

صبر کن نی از نفس افتاده است****ناله بر دوش جرس افتاده است

کاروان بی میر و بی پشت و پناه****در غل و زنجیر می افتد به راه

می رود منزل به منزل در کویر****تا بگوید سر بیعت با غدیر

شیعه یعنی امتزاج نار و نور****شیعه یعنی راس خونین در تنور

شیعه یعنی هفت وادی اظطراب****شیعه یعنی تشنگی در شط آب

شیعه یعنی دعبل چشم انتظار****می کشد بر دوش خود چهل سال دار

شیعه باید همچو اشعار کمیل****سر نهد برخاک پای اهل بیت

یا پرستش وار در پیش هشام****ترک جان گوید به تصدیق امام

مادر موسی که خود اهل ولاست****جرعه نوش از باده جام بلاست

در تب پژواک بانگ الرحیل****می نهد فرزند بر دامان نیل

نیل هم خود شیعه ی مولای ماست****اکبر اوییم و او لیلای ماست

شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام****این سخن کوتاه کردم والسلام

شاعر دلسوخته اهل بیت محمدرضا آقاسی به نقل از www.naghies.ir

نوشته : روابط عمومی حسینیه    نظرات :

و خدا علی را آفرید ...



... جمعه بود، و سیزدهم ماه رجب از سال دهم قبل از بعثت. جهان با لحظه حساس تاریخ خود، هنوز ده سال فاصله داشت، باید این لحظه حساس با بعثت رسول خدا تکوین یابد و نقطه عطفی در تاریخ بشریت بوجود آورد. نقطه ای که دنیای کهنه و فرسوده را از دنیای جدیدش جدا کند. خداوند در تدارک مقدمات این جهش تاریخی بود.

جهش های عظیم تاریخی جز با دست های برومند رجال تاریخ انجام نمی گیرد. و این سنت الهی است که تحولات تکاملی، از وجود رجال برگزیده بشر، منشاء گیرند، رجالی که علی رغم شرایط نامساعد موجود، به تکاپو و تلاش بر می خیزند و فریاد خود را از اعماق اجتماع سر می دهند، و با این فریاد لرزه ای شکننده بر ارکان نظامات فرسوده و نابسامان موجود می افکنند. طنین این فریاد است که مغزها را تکان می دهد و آنها را به جنب و جوش و حرکت می اندازد، مغز های مرده، زنده می شوند و در پرتو این زندگی پرده ها را بر می درند و چشم اندازهای نوی در برابر خود مشاهده می کنند.

جهان به سوی سرنوشت خود به پیش می رفت. سرنوشتی که قلم قضای الهی تحولی درخشان بر آن ترسیم کرده بود. بنا بود این تحول با دست توانای پیغمبر بنیان گذاری شود، و در عین حال مردی نیرومند لازم بود که این تحول را جاودان سازد.

مردی که با اصول و فروع کلیات و جزئیات این تحول را در وجود خویش تجسم دهد.

مردی که این صلاحیت و شایستگی را داشته باشد که بگوید: "من قرآن ناطقم".

قرآن برنامه تحول بود و خدا آن را از آسمان بر محمد (ص) فرو فرستاد ولی خاصیت روح بشر این است که بیش از آنچه که اسیر گوش است، اسیر چشم است، شنیدنی ها در مزاج روحی بشر اثرمی کنند، ولی دیدنی ها اثری بیشتر و قاطع تر دارند.

پیغمبر با زبان قرآن تحول را بیان کرد و این که مردی لازم است که قرآن را در وجود خویش تجسم دهد تا مردم آن را که شنیده اند ببینند. قرآن از عدالت سخن می گفت. و این علی است که باید این عدالت را در همان سطحی که خدا خواسته، در وجود خویش تجسم دهد؛ باید جهان و جهانیان، اصولی را که اسلام برای مردم بیان داشته، در سیمای زندگی علی به صورتی زنده و برجسته مشاهده کنند.

محمد برای ایجاد تحول و در راه تربیت انسانها به دو عامل نیاز قطعی داشت، یکی قرآن و دیگری علی. و این خود پیغمبر است که همیشه این دو را با هم نام می برد. می گفت: "انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی" من می روم ولی دو گوهر گرانبها در میان شما باقی می گذارم، یکی قرآن و دیگری عترت؛ و علی شاخص ترین فرد عترت بود.

محمد داشت مراحل کمال خود را می پیمود، لازم بود ده سال دیگر بگذرد، تا او موفق به تسخیر آخرین قله کمال شود؛ تا آماده بعثت گردد. وجود محمد زمینه نزول قرآن را فراهم می کرد و در عین حال باید به موازات آن زمینه پیدایش انسانی که قرآن را در خود تجسم دهد، نیز فراهم شود، و خداوند در تدارک این مقدمات بود.

آن روز، جمعه بود، و عرب جمعه را احترام می کرد و نیز ماه رجب را. بت های کعبه در این ماه و مخصوصاً در روزهای جمعه این ماه  مشتری بیشتری داشتند.

و آن روز نیز که روز جمعه سیزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجیبی برپا بود. در این جمع تنها یک زن بود که به جای عبادت بت، خدا را عبادت می کرد، شرک و کفر بر روحش سایه نینداخته بود. او دین حنیف داشت، همان دین جدش ابراهیم خلیل الرحمن، و او نیز در اطراف خانه خدا طواف می کرد، و از خدا می خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندی را به بار داشت. و تقدیر چنین بود که این فرزند تولدی مبارک و استثنایی داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نیاز می کرد. ناگهان در خود احساس دردی شدید کرد، دردی که فاطمه آن را به خوبی می شناخت، آخر این پنجمین حمل او بود، او قبلاً چهار بار دیگر این درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پریشان شد، او در میان جمعیت غوطه می خورد و طواف می کرد، پس از این احساس از طواف باز ایستاد ولی موج جمعیت او را به این سو و آن سو می کشاند. و درد هر لحظه شدیدتر و شدیدتر می شد.

چه می دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آمیزی برای او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهی می گشت، مأمنی که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود دید. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد.و این تقدیر الهی بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حیات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علی نهادندآ؛ و با علی، موجودی دیگر نیز موجودیت گرفت، موجودی عزیز، گرانبها و بس کمیاب. همان چیزی که باید راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهی شده بودند، جهان، "عدل" را نه می فهمید و نه می شناخت. میلاد علی با تولدی دیگر همراه بود؛ تولد عدل...

علی توجیه کننده عدل و نشان دهنده عالیترین مظاهر آن بود. دنیا از روزنه وجود علی به شناخت عدل توفیق یافت و از آن بالاتر معنای انسانیت را شناخت. انسانیتی که عدل یکی از شاخه های آن است.

راز خلقت و آفرینش آدمیان در چیست و چرا انسان را آفریدند؟ و آیا این راز را می توان در خور و خواب، در کشتن و بستن، در ظلم و ستم جستجو کرد؟ و آیا بشر برای این خلق شده که بسان درندگان، بدرد ، حتی همنوعان خود را؟ و در اینجاست که در بین میلیاردها نفوس بشری و پس از پیامبران، تنها وجود علی است که به توجیه و تفسیر این راز می پردازد و هدف از خلقت نوع انسان را توجیه می کند و راز آن را بازگو می نماید. هدف، نیل به آخرین قله کمال است، هدف این است که انسان، انسان شود؛ و این انسانیت چیست؟

و باز هم اینجاست که علی را می بینیم که بسان معلمی بزرگ و آزموده به تعلیم انسانیت می پردازد. و خطوط آن را در لوح زندگی خویش در برابر دیدگان بشریت می گذارد. و این تعلیم را از همان دوران کودکی شروع کرد. کودک بود، ولی هرگز تحت تاثیر شرایط غلط موجود قرار نگرفت. و این نخستین درس مکتب اوست؛ تهی شدن از تاثیرات غلط جامعه.

جامعه او بت می پرستید، ولی او با همان مغز کودکانه اش دریافت که سرّ دهر و راز طبیعت را نمی توان با "بت" تفسیر کرد. او از مطالعه کتاب طبیعت در همان کودکی به شناخت "الله" توفیق یافت.

و این شناخت، بزرگترین و حساس ترین نقش را در زندگی او عهده دار شد.

چیزی نگذشت که نشانه هایی از نور الهی را در وجود شخصیتی به نام محمد (ص) تشخیص داد و در این نور جاذبه ای بس شدید یافت. به سوی آن کشش پیدا کرد و از سن هشت سالگی رسما و به طور شبانه روز در کنار آن نور که در وجود "محمد" تجسم یافته بود، قرار داد.

دو سال دیگر هم گذشت و آن نور سرانجام "محمد(ص)" را به آخرین قله کمال رساند.

او پیغمبر شد، دارای مکتبی آسمانی و الهی.

و علی ایده خود را در این مکتب به صورتی روشن و بارز مشاهده کرد. آنچه را که قبلاً خود به طور مبهم دریافت کرده بود، اکنون با تلاء لوئی پردرخشش و زنده و گویا در مکتب آسمانی "محمد(ص)" می دید.

به آن ایمان آورد، ایمانی بالاتر از عشق.

و همین عشق و نیروی خلاق و آسمانی آن بود که علی را به صورت بزرگترین فداکار اسلام و آئین جدید در آورد.

علی که نقشی جاودانه از خدا و عدل در سینه نورانی خود داشت پرچم این مکتب را بردوش گرفت.

با این پرچم و با سرمایه همان عشق، خود را به جبهه مخالفین عدل زد و جلو رفت، و راه را برای پیشروی آئین اسلام باز کرد.

علی (ع) مرد استثنایی خلقت

علی علیه السلام در جامعه ای قدم به عرصه زندگی نهاد که از یک سو بت های کعبه و از سوی دیگر بت های ستمگر اجتماع به جان مردم افتاده بودند. بت های کعبه که به غلط نام تقدس به خود گرفته بودند، مغز و فکر مردم را سیاه و تاریک نموده بودند و بتهای اجتماع هم زندگی مادی آنها را به تباهی کشیده بود و اقتصاد آنها را به یغما می بردند. ظلم وستم از در و دیوار جامعه فرو می بارید. و نظامات ظالمانه، توده های وسیع جمعیت را به بندگی و بردگی یک عده گردنکش در آورده بود.

قاعده طبیعی این است که افرادی که در چنین جامعه هایی تربیت می شوند به رنگ همان جوامع درآیند و به موجب تاثیر قطعی ای که جامعه در فرد دارد آنها نیز این نظامات غلط را بپذیرند و همچون دیگران به رنگ محیط در آیند.

ولی این قاعده در مورد افراد استثنایی به هم می خورد. این افراد استثنایی نه تنها تحت تاثیر شرایط جامعه قرار نمی گیرند، بلکه می کوشند تا جامعه را نیز عوض کنند و آن را از مسیر زشت و زننده ای که دارد، باز دارند؛ و علی علیه السلام از این قبیل افراد بود، او در برابر خود جامعه ای می دید با تمام مشخصات عقب افتادگی. قبل از هر چیز می دید که جامعه از نظر مالی به دو قطب ثروتمند و فقیر تقسیم شده است. اقلیتی ثروتمند در یک طرف، و اکثریتی فقیر و فاقد همه چیز در طرف دیگر قرار گرفته اند.

نظامات غلط و شالوده های نامتناسب اجتماعی این شکاف عمیق اقتصادی را به وجود آورده بود و به صورت "دوری" نیز روز به روز بر وسعت و عمق این شکاف می افزود، همین نظامات فرسوده و ظالمانه اجتماعی موجب می شد که تولید کنندگان ثروت که اکثریت جامعه را تشکیل می دادند، علیرغم حقوق بشری، در اداره امور جامعه خویش نقش نداشته باشند و در نتیجه، جهت سیر گردش اجتماعی در مسیری بر خلاف مصالح واقعی اکثریت بوده باشد.

در آن روز جامعه مکیّان مجلس شورایی داشتند که خود نام "دارالندوه" به آن داده بودند، تمام این امور اجتماعی و حوادث و مشکلات، جنگ، صلح، تجارت، ازدواج و غیره در این مجلس مطرح و درباره آن تصمیم گرفته می شد.

ولی در این مجلس راهی برای مردم و یا نمایندگان واقعی آنان نبود و تنها روسای تیره های قبیله قریش و شخصیت های قدرتمند آنها بودند که در این مجلس شرکت می کردند و تصمیم می گرفتند و آنگاه تصمیم خود را به اکثریت تحمیل می کردند.

افراد قبیله قریش به موجب ثروت و تعداد افراد قبیله و ریشه های خانوادگی طبقه ای ممتاز محسوب می شدند و تمام امتیازات را مخصوص به خود گردانیده بودند. روسای تیره های قریش مناصب مختلف اجتماعی را بین خود تقسیم کرده بودند، و برای هیچ یک از مردم عادی ، امکان تصدی این مناصب نمی رفت، علی علیه السلام می دید که ارزش های اجتماعی و معیارهای سنجش شخصیت بر اساس معادله هایی واهی و غیر معقول قرار گرفته است.

و در نتیجه به جای آن که اهمیت و شخصیت "افراد" بستگی به فضائل اخلاقی، معنویات ، کار، لیاقت و بازده اجتماعی آنان داشته باشد، وابستگی غیر مطلوبی با میزان ثروت، تعداد افراد قبیله، کثرت فرزندان و ریشه های خانوادگی پیدا کرده است.

و همین معیارهای فاسد و غلط است که مانع تجلی و بروز استعدادها و بهره برداری از منابع انسانی شده و اکثریت جمعیت را از هر گونه فعالیتی باز می دارند.

از همه بدتر آن که این مشخصات اجتماعی و اقتصادی که از مظاهر عقب افتادگی جوامع هستند، همانطور که در جامعه های عقب افتاده دنیای امروز موجب بروز حالات روانی بدبختی زائی می شوند، در جامعه عرب آن روز نیز حالات روانی خاصی در انبوه جمعیت به وجود آورده بود. حالاتی که مانع از این می شد که توده وسیع جمعیت به منظور باز یافت حقوق انسانی خود به جنب و جوش بیافتد و احیانا برای تغییر شکل جامعه، و در زنده ساختن حقوق بشری، دست به یک انقلاب سودمند و موثر بزند.

در جامعه آن روز عرب، با آن مشخصات اقتصادی و اجتماعی که داشت، از نظر روانی حالت شخصیت باختگی، ترس، احساس ذلت و حقارت، عادت به تمکین در برابر زورمندان و نظائر اینها نیز به وجود آمده بود و این خود هر گونه تحرک امید بخش اجتماعی را از مردم سلب می کرد.

علی علیه السلام جمعیت بی سواد و نادانی را در برابر خود می دید که حتی از نعمت خواندن و نوشتن محروم بودند. به موجب روایات تاریخی، گویا در آن زمان تعداد کسانی که قدرت خواندن و نوشتن داشته اند، از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کرده است و تنی چند از تاریخ نویسان نوشته اند که به هنگام بعثت پیامبر گرامی اسلام تنها سیزده تن از مردم جزیزة العرب با سواد بوده اند و خواندن و نوشتن می دانسته اند و می دانیم که یکی از معیارهای تشخیص رشد یا عدم رشد جوامع در دنیای امروز مسئله سواد است.

در بعضی از ممالک پیشرفته و رشد یافته دنیای امروز 94 تا 99 در صد مردم با سوادند در صورتی که در بسیاری از کشورهای رشد نیافته آفریقا و آسیا تعداد باسوادان از10 تا 30 در صد جمعیت تجاوز نمی کند. با این که در این جوامع از هر صد نفر، ده تا سی نفر باسوادند در عین حال در تقسیم بندی های علمی، آنها را جامعه های رشد نیافته تلقی می کنند.

با این توصیف روشن است که جامعه عرب به هنگام ظهور علی علیه السلام که تقریباً صد در صد مردم آن بی سواد بودند، در چه حد از عقب افتادگی و بدبختی های ناشی از آن قرار داشتند. علی علیه السلام اینها را می دید ولی به جای آن که تحت تاثیر مستقیم جامعه قرار گیرد و خود نیز مانند دیگران همرنگ جامعه شود و به همان راهی برود که دیگران رفته اند، تحت تاثیر جهت عکس و مخالف آن قرار گرفت. تاثیری که از جامعه در روح علی منعکس می گشت، این بود که نسبت به نظامات موجود بدبین شود و معیارهای متداول اجتماعی را که موجب پایمال شدن حقوق بشری می گردید، بی ارزش و غیر انسانی تلقی نماید. باید افراد جامعه را انسان بداند و در راه نجات آنها از عقب افتادگی، به تلاش و کوشش برخیزد.

علی کم کم با این افکار بزرگ و بزرگتر می شد. لازم بود که افکار نو و تحول یافته علی در قالب مکتبی صحیح و تکامل یافته شکل گیرد. در درون جامعه تاریک و دود زده آن روز، افکار پردرخشش علی در مغز و روحش تکوین می یافت و به موازات آن نور دیگری نیز، در حال شکل گیری بود. و آن نور همان مکتبی بود که می بایست افکار علی در قالب آن شکل بگیرد، و سپس به نام طرفداری از حقوق بشر و عدالت اجتماعی، به نجات انسانها برخیزد.

در تاریخ بشریت گاه می شود که تمام عوامل دست به دست هم می دهند و جامعه ها را از مسیر عدالت و فضیلت خارج می سازند.

در چنین لحظاتی است که جوامع انسانی به سرعت رو به سقوط و ننگ و بدنامی سیر می کنند، عدالت می میرد، شرف و فضیلت نابود می شود و آزادی محو می گردد. کم کم عقاید غلط و باطل، نظامهای اجتماعی فاسد و ننگین، سیستم های اقتصادی ظالمانه، خوی و عادت مردم می شود و مردم در این همه بدبختی و انحراف غرق می شوند. دیگر حتی بدبختی را هم احساس نمی کنند. سیه روزی و ستمکشی را لازمه حیات تصور می کنند و زندگی را همان منجلابی می دانند که در آن دست و پا می زنند. آنچنان فکر و روحشان تخدیر می شود که حتی به فکر خوشبختی و زندگی بهتر هم نمی افتد. در این موقع است که هر گونه تحرک فکری هم از آنان سلب می گردد و یا بهتر گفته باشیم، ستمگران اجتماع هر گونه فروغ و جنبش فکری را نیز در آنها کشته اند.

و ناگفته پیدا است که این مرحله آخرین درجه بدبختی یک جامعه به حساب می آید. در چنین شرایطی  نیروی یزدانی به کار می افتاد و به منظور نجات انسانها شرایط تحول و نهضتی سعادت بخش را آماده می کرد. در این موقعیت ها بوده است که پیامبران الهی ظهور کرده اند و یا مردانی چون علی (ع) قدم به عرصه حیات نهاده اند، دنیایی که قهرمان بزرگ اسلام علی علیه السلام به آن وارد می شود در چنین شرایطی بوده: مردم در سیه روزی و بدبختی غرق بودند ولی آن را درک نمی کردند، و چون درک نمی کردند به فکر نجات خود هم نمی افتادند.

لازم بود که در چنین شرایطی دست رحمت الهی به سوی مردم دراز شود، و شرایط تحول همه جانبه ای را از هر جهت فراهم سازد.

و خداوند در تدارک آماده کردن این شرایط  بود. از یک طرف علی تکوین می یافت، و از طرف دیگر مقدمات تکوین مکتبی بزرگ و پرشکوه و عدالتخواه به نام اسلام فراهم می شد، همان مکتبی که باید علی را در خود پرورش دهد و سپس او را به صورت قهرمانی بزرگ و ستم شکن روانه میدان اجتماع سازد.

این مکتب، مکتب اسلام بود که با دست توانای محمد در جهان پایه گذاری شد. در همان هنگام که چشمان تیزبین علی در جامعه خود به بررسی می پرداخت، از خیلی جلوتر دو چشم قوی و نیرومند دیگر نیز جامعه عرب را مورد بررسی و مطالعه قرار داده بود. این دو چشم از محمد فرزند عبدالله و پسرعموی علی بود.

او نیز چهل سال با دقتی عمیق و همه جانبه، جامعه خود را که سرشار از ننگ حق شکنی بود مطالعه کرد، همین مطالعات بود که او را آماده رهبری کرده بود. آماده کرده بود تا با دستهای توانایش مکتبی بزرگ و آئینی جاودانی پایه گذاری شود. سرانجام محمد به پیامبری مبعوث شد و رسالت جهانی خود را آغاز کرد.

علی در سیمای زندگی محمد به مطالعه و بررسی پرداخت، صفاتی خاص در او مشاهده کرد؛ صفاتی ملکوتی و آسمانی. او را غیر از دیگران یافت. او تا به حال اشخاص را دیده بود که با داشتن عنوان اشرافیت، ملتی را به زنجیر می کشیدند و از خون آنها ارتزاق می کردند؛ مردمی را دیده بود که جز سنگدلی و شقاوت چیزی نی شناختند. مردمی که زیر بنای کاخ های مجللشان را بدن های استخوانی و رنج کشیده انسان های محروم تشکیل می داد. او تاکنون ابوسفیان ها، ابوجهل ها و ابولهب ها را دیده بود.

و اینها شخصیت های کاذبی بودند که در تابلو زندگیشان رقمی از انسانیت و رحم و مروت دیده نمی شد.

و اکنون او در برابر خود، محمد را می بیند.

محمد، شخصیتی که سرتا پا مهر و عاطفه و محبت است، شخصیتی که چهره رنگ پریده بینوایان، دلش را می لرزاند و قلبش را سرشار از غم و اندوه می کند؛ محمدی که حتی نان شب خود را به بینوایان می دهد، محمدی که بر یتیمان پدری می کند و دست پر مهر خود را به سر و روی آنان می کشد.

محمدی که مانند او از بی عدالتی ها و حق کشی ها رنج می برد. علی تموجات فکری شکل نایافته خود را در وجود معنوی پیامبر شکل یافته می دید، می دید که او با قاطعیت بیشتری اوضاع اجتماعی را محکوم می کند و با اندیشه و تفکر نافذتری راه صحیح را ارائه می دهد. علی تحت تاثیر این قاطعیت و این همه شکوه  انسانی که در وجود محمد خلاصه شده بود، قرار گرفت... و به آن حضرت ایمان آورد، و دست بیعت در دست محمد گذارد.

چنین مقدر شده بود که افکار علی نخست در وجود محمد و سپس در قالب آئین اسلام شکل گیرد، و با این شکل گیری، بزرگترین مرد حق و عدالت در صحنه جهان به وجود آید. مردی که به کالبد عدالت اسلامی روح بدمد و صحنه های زنده و گویای آن را بر تابلو حیات پردرخشش خویش ترسیم نماید و چشم اندازی بدیع و خیره کننده در برابر چشمان بشریت بگذارد.

" زنده یاد دکتر محمد رضا صالحی کرمانی"

نوشته : روابط عمومی حسینیه    نظرات :
به روایت لینک:
دفتر امام جمعه مهدیشهر : [ بازدید ]
هیئت یاس کبود مهدیشهر : [ بازدید ]
پایگاه گل نرگس : [ بازدید ]
›› سايت مداحي : [ بازدید ]
›› مركز نور : [ بازدید ]
›› مهديه تهران : [ بازدید ]
›› الـــــرســول : نوا و نما ، اشعار مذهبی، داستان ، خطبه ، زندگی نامه و... [ بازدید ]
›› نجـــــــــوا : بانک صوتی نواهای مذهبی [ بازدید ]
›› بيت الزهرا(س) : سی دی های صوتی و تصویری مذهبی [ بازدید ]
›› مبلغ : فیلم ، صدا ، عکس و فلش با موضوعات اسلامی و مذهبی با امکان دانلود [ بازدید ]
›› صوت الحبيب : موسسه فرهنگی و مذهبی صوت الحبیب ارائه دهنده محصولات مذهبی(مداحی،سخنرانی، قرآن و...) [ بازدید ]
›› پایگاه اسلامی متوسلین : پایگاه اسلامی شیعی متوسلین پورتال مذهبی تصاویر مذهبی پس زمینه مذهبی زنگ موبایل مذهبی اوقات شرعی مستحبات ماه روزنگار شیعه حدیث روز [ بازدید ]
›› گلزار شهدا : [ بازدید ]
›› شهدا : سایت درباره شهدا [ بازدید ]
›› شهيد آويني : [ بازدید ]
›› پایگاه جهانی آل بیت : [ بازدید ]
›› رئیس جمهور : [ بازدید ]
›› سايت صالحين : [ بازدید ]
›› غدیر : [ بازدید ]
›› نرم افزاری کوثر : [ بازدید ]
›› شعر اهل بیت(ع) : [ بازدید ]
›› عکس های مذهبی : دریافت عکس های مذهبی با کیفیت [ بازدید ]
›› پخش زنده حرم امام حسین(ع) : پخش مستقیم کربلا [ بازدید ]
›› وبلاگ امام حسين(ع) : [ بازدید ]
›› تبيان : [ بازدید ]
›› سايت ذاكرين : [ بازدید ]
›› دفتر مقام معظم رهبري(حفظ ا...) : [ بازدید ]
›› هيئت رزمندگان اسلام شميرانات : [ بازدید ]
›› پايگاه کتب اسلامی : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.